جنبش اعتراضی مردم در اعتراض به تاراج ارایشان 18 روز دشوار و تلخ را پشت سر نهاده است. دهها شهید، صدها زخمی و هزاران زندانی و روان رنجور و غرور اسیب دیده مردمی که مشارکت انتخاباتی در چارچوبهای جمهوری اسلامی را پذیرفته و گمان می کردند نظام سیاسی قواعدی را که خود وضع کرده نقض نمی کند. شورای نگهبان انتخابات را تائید کرده است و فروکش کردن موج و دامنه اعتراضات خیابانی در کشور ظاهرا نشان از ان دارد که سیاست سرکوب خشن و مشت اهنین دست کم در کوتاه مدت جواب داده است.
شاید اینک زمان مناسبی برای طرح این پرسش باشد که چرا کردها در اعتراضات اخیر مشارکت نکرده و مناطق کردنشین در ایران به استثنای یک یا دو روز تظاهرات در کرمانشاه روزهای ارامی را سپری کردند؟
مفروض بحث این است که با توجه به فضای سیاسی کردستان در ایران و و نارضایتی عمومی موجود در انجا باید کردها در اعتراضات عمومی مشارکت کرده و با استفاده از فضای رادیکال موجود ضمن ابراز نارضایتی خود از وضعیت موجود و تاراج ارایشان از طرفی، علایق و مطالبات سیاسی خود را هم پیگیری می کردند. مراد از کردستان در این یادداشت استان های کردستان و کرمانشاه و مناطق و شهرهای کردنشین در استان آذربایجان غربی می باشد.
برای ورود به بحث نخست باید قوت و ضعف مفروض اولیه خود را بسنجیم.
تاریخ سی ساله کردستان پس از انقلاب 57 نشان می دهد که سیاسی بودن کردستان و انباشت مطالبات سیاسی کردها فرضی درست بوده و تلاش و تحرکات سیاسی رادیکال و مدنی در تمام این سالها تواما و یا مستقل در انجا دیده شده است. در دوره مورد بحث هر سال شاهد رویدادی جدید یا بازخوانی و سالگرد رویدادی بوده ایم که به تحرک سیاسی عمومی در سراسر کردستان و یا بخشهایی از ان منجر شده است.
در تمام سالهای پایانی دهه 50، دهه 60 و سالهای اولیه ده 70 شمسی، کردستان شاهد درگیری و جنگ مسلحانه بین احزاب اپوزیسیون کرد و نیروهای دولتی بوده است. مبارزه مسلحانه ای که اگر مستظهر به حمایت تقریبا عمومی و البته غیر علنی مردم از احزاب اپوزیسیون نبود چه بسا بسیار زودتر توسط ماشین نظامی دولتی به شکست و حاشیه رانده می شد...
ادامه مطلب
هر روز ساعتها خبر و تحلیل میخوانم و هر روز سرخوردهتر از روز قبل٬ می کوشم به فردایی که باید بهتر باشد امیدوار بمانم. روز انتخابات با این فرض که موسوی برنده انتخابات خواهد بود مطلبی نوشتم اما قبل از ادیت نهایی و انتشار یادداشتم٬ ورق برگشت و سقط جنین صندوق انتخابات باعث تولد دوباره نوزاد نارس شد. پیامد این فاجعه که اعتراضات مسالمت آمیز مردم و سرکوب خونین آنان توسط نامردمانی بود که اعتراض مردم را ناسپاسی نابخشودنی و کفران نعمت "ولایت مهر و عدل" خویش میدانند٬ چهره واقعی گزاره "مهرورزی با بندگان خدا را " آشکار کرد.
ظاهرا کشتن دیگران برای کسانی که "مرگ کسب و کار ایشان است" بسیار آسان است٬ سهل و ساده همچون کشتن شبانه ۵ دانشجوی بیدفاع در کوی دانشگاه تهران با قمه و تفنگ و ساطور٬ شجاعانه و کامیاب همچون گشودن آتش از پشت بام یک ساختمان بر مردمی که "شعار" میدهند و گلوله دریافت میکنند٬ و بیشرمانه و رذیلانه همچون کشتن "ندا"٬ "شلیر"٬ "حسین"٬ "کیانوش" و بسیاری دیگر در خیابانهای تهران و دیگر شهرهای ایران است.
سیاست خشونت عریان و سرکوب معترضان به هر شیوه ممکن٬ ظاهرا موفق نشان داده است و از حجم و شدت اعتراضات مردمی کاسته شده است. دهها و به روایتی بیش از یکصد شهید٬ صدها مجروح و هزاران نفر بازداشت شده و روان زخم خورده ملتی که بیش از یکصد سال است جاده دمکراسی را افتان و خیزان میپیماید و همچنان در راه است٬ محصول اعمال قدرت نامحدود و سیاست غیر پاسخگو است. قدرتی که انتقاد از آن ناموجه و مستوجب کیفر باشد و حدود آن مقدس فرض شود خود را محق به اعمال هرگونه سیاستی میداند و هرگونه مخالفتی را با مشت آهنین پاسخ خواهد داد.
همه ما کم و بیش و برخی از چهرههای شاخص اصلاحطلبی (اکنون قربانی و در معرض خطر)٬ بیش و بیشتر در ایجاد فضای کنونی سهیم هستیم. سکوت در برابر اعمال غیر قانونی "قدرت" و سرکوب "دیگری" و البته گاهی مشارکت خاموش و یا آشکار در آن اعمال٬ در هر مقطعی از تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی٬ به تدریج صاحبان قدرت مطلقه و مقدس را به این نقطه ناگزیر میرساند که دایره خودیها را روز به روز تنگتر کرده و در نهایت قواعد نیمبند بازی شبه دمکراتیک خویش را نیز نقض کرده و خودیها را نیز برنتابیده و حذف کند.
اکنون ما هستیم و حکومتی با خشونت عریان شده و دولتی فاقد مشروعیت که سودای قدرت دائمی دارد و الگوی "رئیس جمهور دوست و برادر هوگو چاوز" را برای حل معضل ریاست جمهوری در دوره سوم در اختیار دارد. چه خواهیم کرد با این پیچ تند در این جاده یکصد ساله دمکراسی؟ کی این مسافر به مقصد خواهد رسید و این بار به زمین خواهد نشست؟ این خونهای به ناحق ریخته شده کی دامنگیر خواهد شد؟
بهاره از من دعوت کرده است که درباره دلایل عدم مشارکت مردم کرد و کردستان در اعتراضات اخیر بنویسم. خود او البته اشارهای اجمالی به تحلیلهای ارائه شده در این باره کرده است. این یادداشت هم در واقع باید به موضوع فوق میپرداخت اما ورود به زاویهای از بحث٬ پرداختن به زاویه دیگر را به حاشیه راند. هر چند در این مورد خاص حاشیه و متن هر دو واجد تاثیرات ایجابی (مشارکت در مرکز) و سلبی ( عدم مشارکت در حاشیه) بسیار مهمی هستند. به باور من عدم مشارکت مردم کرد در تحرکات اعتراضی اخیر متاثر از دلایل سیاسی٬ تاریخی و امنیتی چندی است. من میکوشم صورتبندی مناسبی از این دلایل در یاداشت بعدی ارائه دهم.
اگر تمام آن شور و هیجان و اجتماعات خیابانی در زمان تبلیغات انتخاباتی در ایران واقعا روی داده باشد٬ نتیجه اعلام شده انتخابات تنها به یکی شوخی زشت یا یک دروغ ناشایست میماند. اکنون وقت ان است که کروبی و موسوی برای صیانت از ارای مردم انگونه که مدعی ان بودند موضع گیری عملی و جدی داشته باشند. برخی خبرها حکایت از بروز ناامنی در قسمتهایی از شهر تهران می کند. قاطعیت کروبی و موسوی در این مقطع می تواند هم دروغ بزرگ را رسوا کند و هم مانع فدا شدن آزادی و حتی جان شهروندانی شود که تحریف نتایج آرایشان را برنمیتابند.
موضع صریح دو کاندیدای اصلاح طلب اگر معطوف به ریشه مشکل و طلب پاسخ از رهبر باشد رهبر را وادار به واکنش اشکار میکند٬ واکنشی که تکلیف مردم٬ انتخابات و آینده نظام سیاسی ایران را مشخص می کند. این طلب پاسخ و تحویل مسئولیت باید متوجه شخص رهبر باشد چون بدون چراغ سبز ایشان چنین نتیجهای از این صندوقها بیرون نمیآمد. کوتاهی و مسامحه گری کروبی و موسوی در این باره و در این مقطع٬ نه تنها خیانت به ارا مردم که خیانت به امید و آینده مردم است.
بیانیه ی انجمن صنفی استان کردستان
به نام خداوند جان و خرد
همکاران آگاه وفرهیخته
همانگونه که اطلاع دارید در طی روزهای اخیر با حاد تر شدن رقابت بین جناحهای مختلف برای انتخاب کاندیدای مورد نظر شان ،هماره این سئوال به نظر می آید که کدام یک از آنها می تواند انتخاب بهتر باشند؟ ...
ادامه مطلب
سعيد قاسمینژاد : معيار رأی ما نه به دولت نفتی و مافيای کهنسال و نوظهور نظامی آن
|
|
سعید قاسمی نژاد، یکی از اعضای گروه دانشجویان لیبرال طی مصاحبهای با سایت بامدادخبر،مواضع این جریان را درباره انتخابات تشریح می کند.
قاسمینژاد: بین نیروهای سیاسی ایران سه گونه موضع گیری درباره انتخابات وجود دارد. یک دسته تحریم کنندگان حرفه ایند که سی سال است که انتخابات را تحریم می کنند و انتخابات برایشان گویا چیزی نجس است که باید از آن دوری بجویند تا رستگار شوند... دسته دیگر شرکت کنندگان حرفه ایند شرکت در انتخابات برایشان مناسکی است آیینی، در هر صورت در انتخابات شرکت می کنند، موجوداتی شرطی شده هستند که حتی آن هنگام که رزق روزانه ای نیز در کار نیست به شنیدن صدای زنگ سراسیمه برای شرکت در حماسه انتخابات می شتابند. دسته دیگر درباره تحریم یا شرکت در هر انتخاباتی در همان انتخابات و با محاسبه سود و زیان آن تصمیم می گیرند...
ادامه مطلب
گفتگوی خواندنی سید جواد طباطبایی با روزنامه اعتماد ملی
به کروبی رای می دهم - خردجمعی بدون عقلانیت را نمی پذیرم.
.... فهمي كه خاتمی از برخي شعارها داشتند، كه به نظر من فهم يکسره نادرستي بود، نيز در شکست او نقش بسيار مهمي داشت. براي نمونه بگويم که شعارهايي مانند آزادي، جامعه مدني، حقوق شهروندي و... شعارهاي خوبي بودند، اما فهم درستي از آن وجود نداشت و ميبايست به دست مجموعهاي تحقق مييافتند که نه اعتقادي به آنها داشتند و نه البته توان چنان اصلاحات عظيمي را. اصلاحاتي که مبتني بر نظريهاي درباره اشکالات نباشد نميتواند از حد شعار فراتر رود...
يك مساله نگرانكننده ديگر هم وجود دارد كه شايد به ميدان آمدن افرادي همچون مرا هم توجيه كند و آن ايجاد يك فضاي احساساتي فاقد مبناي عقلايي در اين انتخابات است. بسياري از جوانان وارد عرصه انتخابات شدهاند كه بسيار هم خوب است و حق شهروندي آنهاست كه از يك كانديدا دفاع كنند..
خاتمی اعتبار گذشته خود را – كه عمدتا توهمي بيش نيست – خالصانه و ساده لوحانه در اختيار يکي از نامزدها گذاشته است كه هيچ نسبتي با عملکرد گذشته آن نامزد و برنامه ناروشن و مبهم او ندارد. اعتبار آقاي خاتمي و حمايت او از يك نامزد انتخاباتي نقش بسياري در ايجاد اين فضاي احساسي سطحي داشته كه به نظر من اتفاق ميموني نيست و سلامت انتخابات را از بسياري جهات مخدوش خواهد كرد...
اما بايد بگويم كه راي «نه» در صورتيكه پشت سر آن يك «بله» وجود نداشته باشد عقلاني نيست. پيشتر نيز راي «نه» دادهايم و به نظرم كافي است. شايد مردم اين حرفها را نپذيرند اما وظيفه ماست كه حرفمان را بگوييم و تاكيد كنيم كه به هر قيمتي و به هر فردي براي «نه» گفتن به يك فرد ديگر، نبايد راي داد. به نظر من مبناي راي دادن برنامه است، نه فرد و نه امكان راي آوردن او...
اما دو نوع اهل قدرت بودن را بايد از هم تميز داد، کساني كه برنامهاي دارند و اهداف والايي را دنبال ميکنند و گروه ديگري كه تنها هدف انان اين است که مشاغل پيشين خود را بازيابند. من اگر منتقد آقاي خاتمي هستم هم از اين رو است كه او خود را در اختيار دستهاي از سياستمداران قرار داده است كه از قدرت كنار گذاشته شدهاند و ميخواهند به هر قيمتي به قدرت بازگردند...
دفاع نه چندان روشن موسوی از برنامهاي که به نظرم فاقد هرگونه انسجام است مبين اين است که چندان چيزي تحول پيدا نکرده است. بويژه در شرايط کنوني که به هر حال دست کم دو برنامه کمابيش روشن وجود دارد. حال آنكه وضعيت ما تحول ماهوي پيدا كرده است و بسياري از مسائلي كه در آن زمان در سياستخارجي و داخلي جزو بديهيات شناخته ميشد، امروز فاقد مبنا هستند. به نظرم موسوي در اين 20 سال كه از حكومت بيرون بوده فكر نكرده است و در مبناي فكري خود نينديشيده است...
من در مناظره موسوی نديدم که تفاوت دو مفهوم اساسي حوزه عمومي و حوزه خصوصي را بدانند. ببينيد در برنامه كروبي آمده است كه حقوق بشر را بحثي صرفا سياسي نيست بلكه يك اصل اصولي و بنيادين دنياي جديد است. اما در مقابل موسوي ميگويد كه من فرمان 8 مادهاي امام را اجرا خواهم كرد. حال آنكه فرمان 8 مادهاي امام در بخش مورد اشاره او ناظر بر حوزه خصوصي افراد است. اما اجراي قانون در حوزه خصوصي با اجراي قانون در حوزه عمومي فرق دارد. موسوي دو دوره 8 ساله مشاور دو رئيسجمهور بودند و بسياري اوقات حتي همين فرمان 8 مادهاي هم اجرا نشد. آيا ايشان يك بار دستش را بلند كرد و مخالفت خود را اعلام داشت؟...
ترديدي نيست كه کروبی نيز همچون موسوی بسياري از مسائل را نميداند اما كروبي اصلا ادعاي نظريهپردازي ندارد. صريح هم ميگويم كه ما در همين حد ميفهميم و عمل ميكنيم. اما كسي كه ادعايي نداشته باشد از مشورت مشاوران استفاده ميكند ولي كسي كه خودش را نظريهپرداز بداند نه مشاور معرفي ميكند و نه مشورت ميپذيرد...
مهم اين است كه باب بحث و گفتوگو با كروبي باز است. من نميگويم كه برنامه او بسيار عالي است اما معتقدم كه برنامه كروبي به علت مشورتپذير بودن خود او قابل اصلاح است. كروبي واقعا با گذشته 10 سال اول انقلاب خود تعيينتكليف كرده و تا جايي که من ميتوانم ارزيابي کنم بسياري از توهمات را كنار گذاشته است. راه براي همكاران ايشان باز است كه مسائل مهمي را پيش ببرند و كروبي هم زير نتايج و راهبردهاي آنها را امضا كرده است...
هيچ نقدي «تخريب» نيست. خطر بيفکر عمل کردن از تخريب کمتر نيست. نقد و پرسش، بويژه بحث و بررسي برنامه نامزد انتخاباتي که به هر حال هزينه آن را مردم خواهند پرداخت ربطي به تخريب ندارد. ايجاد اين جو ارعاب از خطر احمدينژاد، اگر هم چو خطري باشد، بيشتر است. بايد ياد بگيريم که فکر کنيم تا کلاه سرمان نرود. هر گونه ايجاد جو ارعاب به ضرورت نوعي کلاه گذاري به دنبال دارد...
روشنفکري ربطي به مديريت کشور ندارد. البته با قيد اين که من موسوي را روشنفکر نميدانم. هر کسي چند کتاب خوانده باشد که روشنفکر نميتواند باشد. نقش ايشان در سالهاي انقلاب فرهنگي، در رايزني باهاشمي و خاتمي کجايش با روشنفکري نسبتي دارد؟ شکست خاتمي هم که گويا روشنفکر بود اساسيتر از ان بود که بتوان به چنين ادعاهايي دل بست...
در مديريت کشور اصل بر خردمند بودن فرد مدير نيست بلکه بايد بتواند افراد داراي خرد تشخيص بدهد و به رايزني بگيرد.اگر ايشان نقاشياش خوب است يا معماري بلد است چرا علوم سياسي تدريس ميكند؟ از اينكه بگذريم هنر و نقاشي چه ربطي به اداره كشور و برنامه داشتن دارد؟ مساله اصلي بها دادن به خرد است نه خردمند بودن. آدم خردمند چهبسا به خرد ديگران بها ندهد و بگويد كه من خودم خردمند هستم و با نظر ديگران كاري ندارم. آدمي كه احساس كند خردمند است وزير و مشاور را قبول نخواهد داشت...
امروز مساله اصلي ما، مديريت خرد است و من گمان ميكنم كه كروبي با توجه به انتخاب مشاوران و معرفي آنها و برنامههايي كه ارائه كرده است، خردپذيرتر است. خاتمي خردمند است ولي آيا اطراف ايشان شما اثري از افراد خردمند توانستيد پيدا كنيد؟ وزرا و سفراي ايشان همان چهرههاي كهنه و قديمي بودند و به طور عمده فاقد کارآئي...
اما تاكيد حقوق بشري كروبي بسيار مهم است. ايشان اگر پاي اين برنامهها بايستد كه اميدوار هم هستم ميايستد، تمام موانع را در محدوده حقوق بشر ميتواند رفع كند و اين كاري است كه ما در زمان مشروطه كردهايم اگرچه آن زمان بحث حقوق بشر چندان مطرح نبود. اما بسياري از گيرها را با توجه به مساله عدالت و مساوات بهگونهاي رفع كرديم. امروز اين بيانيههاي كروبي به نظرم ميتواند ما را يك گام به پيش ببرد...
به نظر من، موسوي اصلا مساله اقوام را با آن مقدمات ذهني كه دارد برنميتابد و اين مساله جايي در مجموعه فكري او ندارد. بسياري از شعارها براي رايآوردن زده ميشود اما درك مساله اقوام مستلزم يك فهم دقيق است. به نظر من كروبي يا كساني كه برنامه او را نوشتهاند از اين نظر بسيار خوب فهميدهاند. موضوع سياست در درجه اول، ملت است، نه امت و قوميت. امتي وجود ندارد. ما يك ملت هستيم. كسي ميتواند در مورد مسائل ايران نظر بدهد كه اين وحدت ملي را فهميده باشد و بداند كه موضوع سياست، ملت است و در اينصورت تامين منافع ملي اساسيترين كاري است كه بايد انجام شود...
ادامه مطلب
کانون صنفی معلمان ایران میثاق نامهای را تهیه کرده و آن را برای مهدی کروبی و میر حسین موسوی ارسال کرده و از انها خواسته است در صورت موافقت با متن میثاق نامه آن را امضا کنند. ستاد مهدی کروبی پاسخ میثاق نامه را با امضای ایشان ارسال کرده است. ستاد میر حسین موسوی اما با این بهانه که ایشان در دسترس نیستند پاسخی را با امضای مسئول شاخه فرهنگیان ستاد به کانون صنفی معلمان ارسال کرده است. نوع واکنش دو ستاد فوق و متنی که هر ستاد در پاسخ به نامه کانون ارسال کردهاند تامل برانگیز است. برای من خواننده٬ پاسخ ستاد کروبی مقبولتر و در فردای پیروزی احتمالی مهدی کروبی قابل استنادتر است. به بیان دیگر میتوان مطالبات طرح شده در میثاق نامه را فردای انتخابات به ایشان یاداوری کرد و تخطئی احتمالی ایشان را از تعهدی که برای خود ایجاد کردهاند به استناد پاسخ موجودشان به چالش کشید. ذات کار سندیکایی چنین دستور کارهایی را اقتضا میکند. دستور کاری که جهت گیری و اولیتهای اساسی ما را فارغ از ملاحظات آنی مشخص میکند. پاسخ ستاد میر حسین موسوی اما با توجه به اینکه شان ایشان اقتضا نفرموده است که شخصا پاسخگوی یکی از بزرگترین تشکلهای صنفی ایران باشند٬ در درجه اول این امکان را برای ایشان فراهم میآورد که در فردای پیروزی احتمالی از زیر بار هر تعهدی شانه خالی کنند چرا که میتوانند مدعی شوند موضوع امضا چنین میثاق نامهای بدون اطلاع ایشان بوده است و در ثانی حق تحفظی که در پاسخ ارسال شده آمده است عملا چنان موضوع را کشدار میکند که میتوان از ان هزار تفسیر نمود. لینک میثاق نامه و پاسخهای دو کاندیدا پیوست است.
http://www.moalleman1.com/?mode=ContinuedPost&id=492572
میتوان بر قله دانش نظری خویش نشست و نامهای بسیاری را که بزرگ میخوانیمشان ـ حتی نام خویش ـ را با لهیب خشمی ناگهان لکه دار کرد. میتوان با نثری آشفته و پرخاشگر بر دیوار بزرگ منطق نظری استوار و بلاغت کلامی رشک انگیز خویش ترکی زشت ایجاد کرد و از بلندای جایگاه رفیع خویش به تصور باطل حقارت دیگری که ما را به پرسش و نقد نواخته است طعنه زد. میتوان با توهم سحر کلام٬ رنج سی ساله دیگری را به بهانه اشتباه او در ندانستن تفاوت میان عناوین به سخره گرفت و چنگال فقر عملی اخلاق خویش را به صورت بیادعایی ادبی دیگری کشید....
به راستی چه حکمتی است که مراد و فیلسوف روشنفکری دینی وطنی انگاه که خشمگین میشود و از نقد دیگری ناخوشنود، قلم دوست و همرا صدیق سالهای دهه شصت خویش و دشمن امروز خویش را اینک از کیهان امانت گرفته منتقدان را چنین ادیبانه نوازش می دهند؟ به راستی چرا درخواست اینکه "بابت نقشی ( ولو به مدعای خودتان اندک) که در ستاد انقلاب فرهنگی داشته اید اینک که دیگرگونه میاندیشید و مدارا و تساهل و دمکراسی میجوئید باید پاسخگو باشید و عذر تقصیر بیاورید" چنان آشفتهتان میکند که جز با قلم برادر شریعتمداری خشمتان فرو نمینشیند؟
ادامه مطلب
در پیگیری اخبار تجمع معلمان در ایران اولین چیزی که مخاطب را شگفتزده میکند فقر آشکار اطلاعات تصویری مربوط به این تجمعات در فضای اینترنت است. در واقع علیرغم حجم قابل قبولی از اصلاعات نوشتاری٬ فیلم و گزارشهای تصویری مربوط به تحرکات صنفی معمان در اینترنت بسیار کمیاب هستند. این خلاء تصویری البته بیش از هر چیز ناشی از اقدام خودسرانه ماموران امنیتی در ضبط دوربین و موبایل همکارانی است که از این مراسم تصویر برداری میکنند. دو فیلم کوتاه از تجمع معلمان سقز در اردیبهشت ۱۳۸۷ (سال گذشته) در دسترس من است که با کمی تاخیر! در اینجا منتشر میکنم. امیدوارم انتشار این فیلمها فتح بابی باشد برای انتشار سایر فیلمهای مربوط به تجمعات معلمان که در اختیار همکاران است. برای دیدن فیلمها روی لینکهای زیر کلیک کنید.
گزارشهای "شار نیوز" سایت خبری شهرستان سقز٬ از تجمع معلمان این شهرستان و "زانیاری" سایت انجمن صنفی معلمان استان کردستان از تجمع معلمان در سنندج خواندنی است. به باور من مهمترین بخش این گزارشها متن قطعنامه پایانی تجمع آنها است که به روشنی نشان میدهد خواسته معلمان در ایران آنگونه که بعضی تریبونهای خاص ادعا میکنند تنها معیشتی نیست و تلاش برای ارتقای سطح معیشت معلمان تنها یکی از خواستههای معلمان در ایران است. علیرغم لینک به اصل هر دو گزارش٬ من با اجازه شارنیوز و سایت زانیاری عین گزارش آنان را اینجا بازنشر میکنم.
گزارش تجمع معلمین شهرستان سنندج
امروزدوشنبه 14/2/1388 برابر فراخوان شورای هماهنگی کانون های صنفی معلمان سراسر کشورحدود 1000 نفر از فرهنگیان شهرستان سنندج در حیاط سازمان آموزش و پرورش استان کردستان ...
تجمع معلمان در محوطه اداره آموزش و پرورش سقز
در حالی که مسئولان اداره آموزش و پرورش در سالن شهید بهشتی سقز مراسم بزرگداشت روز معلم برپا کرده و از جمعی از معلمان تقدیر می کردند، گروهی دیگر از معلمان معترض سقزی دعوت انجمن صنفی معلمان را اجابت کرده و...ادامه مطلب
تداوم منطقی هر بحثی تنها در پرتو حداقلی از توافق بر تعاریف اولیه (یا دست کم استدلال معرفتی برای بازسازی و باز تعریف همان مبانی٬ حسب مورد) و باور طرفین مباحثه به تکثر وجودی گوهر حقیقت و آمادگی عقلایی آنان برای تغییر احتمالی دیدگاههایشان در پرتو این باور است. به بیان سادهتر٬ طرفین خود را واجد تمام حقیقت نمیدانند و آماده بازسازی باورها و داوریهای خود هستند.
در گفتگوی مکتوب میان من و آقای شیرزاد عبداللهی دو شرط مذکور حاصل نشده است و گفتگو در مدار باطلی گرفتار آمده است. نوشتهها و مدعاهای طرفین در معرض قضاوت مخاطبان است و خواننده از منظر خود و بیواسطه ما٬ قرائت خود را از آن به دست میدهد...
ادامه مطلب
هر خواننده ای که متن کامل یادداشتهای آقای عبداللهی را نخوانده باشد میتواند با رفتن به وبلاگ ایشان آنها را بخواند و من یا دیگری اساسا قادر به سانسور دیدگاههای ایشان نیستیم و نگرانی عبداللهی در این خصوص چندان موجه نیست. در حقیقت وقتی متنی منتشره در اینترنت را نقد میکنیم آن متن به طور کامل در فضای اینترنت در معرض دید خواننده است و لذا این تصور که منتقد باید عین متن مورد نقد را باز نشر دهد تصور صحیحی نیست. اما در این مورد خاص٬ انتقاد از کوتاهی من در گذاشتن لینک یادداشتهای مورد نقد انتقاد بجایی است و البته از این باور من ناشی شده بود که خواننده این وبلاگ حتما با وبلاگ آقای عبداللهی آشناست. در هر صورت من لینک یادداشتهای آقای عبداللهی را که در یادداشت نقد شدهاند برای اطلاع خوانندگان اینجا میگذارم.
۱-شکست طیف تجاری- سیاسی کانون ۲-چرا با اعتصاب معلمان مخالفم
با عجله نوشتن معمولا کار دست نویسنده میدهد. گاهی این عجله که با شوق بیان حقایق مهم و افشای رازهای بزرگ همراه است٬ چنان نویسنده را هیجان زده میکند که حاصل قلم در فردای این "تب هذیانی گرم" عرق سرد شرم بر پیشانی او میآورد. این فرازهایی از دو یادداشت جناب آقای شیرزاد عبداللهی معلم٬ روزنامه نگار و کارشناس مسائل آموزش و پرورش درباره کانون صنفی معلمان و اعتصاب اخیر معلمان در ایران است:
" تعداد مدارسی که در سراسر کشور مطابق اطلاعیه کانون هر سه بند اعتصاب را اجرا کردند شاید به ده مدرسه نرسید..."
"کانونهای شهرستانها و طیف صنفی کانون تهران خود را از این ماجرا جویی بی نتیجه و سیاسی- انتخاباتی دور نگهداشته اند..."
"پس شرافت معلمی شما کجا رفته است ؟بیانیه با وجدان و روحیه معلمی در تضاد بود ..."
...
درباره این دو نوشته اخیر آقای شیرزاد عبداللهی حول موضوع اعتصاب معلمان چگونه باید اندیشید؟ مخاطب این نوشتهها چه خوانشی از متن به دست میدهد و چه نسبتی با آن برقرار خواهد کرد؟ این نوشته ها تا کنون دو گونه قرائت را به دست داده است:
ادامه مطلب
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان هزار باده ناخورده در رگ تاک است.
1- روز یکشنبه ششم اردیبهشت 1388معلمان محترم ضمن حضور در مدرسه وکلاس درس از تدریس خودداری نموده ، دانش آموزان را نسبت به دلایل انجام این حرکت آگاه خواهند کرد.
2- روز دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 معلمان محترم ضمن حضور در مدرسه ازرفتن به کلاس خوداری کرده ودر حفظ نظم کلاس ومدرسه با مدیران ومعاونان محترم مدارس همکاری خواهند کرد.
3- روز سه شنبه هشتم اردیبهشت ماه 1388 به عنوان روز اعتراض ملی معلمان نامگذاری شده وتمامی معلمان ازحضوردرمدرسه خود داری خواهند نمود.
بدیهی است چنانچه حداکثر تا پایان روز دهم اردیبهشت 1388 احکام جدید،مطابق قانون مدیریت خدمات کشوری بطورکامل واز 1/1/1386 صادر نشود،حق برگزاری اعتراضات گسترده تر را خصوصا در هفته ی معلم برای همکاران فرهنگی محفوظ میدانیم...
ادامه مطلب
واگذاری چهار هزار مدرسه در سراسر کشور به حوزههای علمیه
معاون مالی و اداری مرکز مدیریت حوزههای علمیه خواهران گفت: تفاهم نامه واگذاری بیش از چهار هزار مدرسه در سراسر کشور به امضای مدیر حوزه علمیه قم و وزیر آموزش و پرورش رسید. اصغر عبداللهی در گفتگو با خبرنگار مهر با اعلام این خبر گفت: در این تفاهم نامه که به امضای آیت الله مقتدایی به نمایندگی از حوزه علمیه و علی احمدی وزیر آموزش و پرورش رسید، 4 هزار و 200 واحد آموزشی در مقاطع ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان به مدت 5 سال به مراکز حوزوی واگذار میشود.
وی افزود: در این تفاهم نامه تأمین فضای آموزشی در قالب واگذاری مدارس، تأمین مدیر با توافق حوزه، تأمین کادر تخصصی برعهده وزارت آموزش و پرورش، تأمین محتوای دینی و فرهنگی، فعالیتهای فوق برنامه فرهنگی و تربیتی و ارائه خدمات مانند مستخدم و تأمین هزینههای جاری از تعهدات حوزه است.
وی با بیان اینکه اجرای این آییننامه منوط به تدوین آییننامه و ضوابط اجرایی است گفت: پیشبینی میشود با تدوین این مقررات، گروهی از این مدارس در مهر ماه سال جاری به حوزههای علمیه واگذار شود.
معاون مالی و اداری مرکز مدیریت حوزههای علمیه خواهران گفت: با امضای این تفاهم نامه، امکان واگذاری مدارس آموزش و پرورش به نهادهای مختلف حوزوی مانند مرکز مدیریت خواهران و برادران، جامعه المصطفی العالمیه و دیگر نهادهای حوزوی فراهم شده است.
آن که میاندیشد
به ناچار دم فرو میبندد
اما آنگاه که زمانه زخم خورده و معصوم
به شهادتاش طلبد
به هزار زبان سخن خواهد گفت. (شاملو )
همراهان آگاه
با آغاز سال جدید دیگر بار در راستای سیاست ضد فرهنگی ادارهی آموزش و پرورش ناحیه یک سنندج یکی دیگر از معلمان مسئول و دلسوز گرفتار کینه توزی و غرض ورزیهای شخصی مدیریت این ناحیه شد.مدیریت ناحیه یک طی نامهای با وارد کردن اتهامات ناروا، معلم آگاه و فداکار جمال خوال را به دادگاه اداری معرفی نمود و در نهایت ایشان به سه سال تبعید به استان سمنان محکوم شد...
ادامه مطلب
آنکه را خواب است میتوان با ندایی بیدار کرد اما آنکه خود را به خواب زده است با فریاد نیز بیدار نخواهد شد. یادداشت "فرزاد کمانگر و آنانی که باید شرمسار باشند" اشاراتی به دیدگاه آقای عبداللهی درباره فرزاد کمانگر داشت و همین امر واکنش ایشان را موجب شد. در این یادداشت کوتاه به واکنش ایشان اشارهای میکنم.
چکیده تحلیل من درباره موضوع بازداشت فرزاد در آن یادداشت و پیش از آن نیز این بوده است که " بازداشت فرزاد کمانگر همچون هر کس دیگری دلیلی دارد... لذا اگر بپذیریم که عاملان بازداشت و بازجویی یکساله او مجنون نبودهاند٬ بازداشت او منطقا واکنشی غیر قانونی به فعالیتهای مدنی/حقوق بشری فرزاد بوده است... من همچنین به صراحت نوشتهام: "میتوانیم چنین نتیجه بگیریم که صدور این حکم نه به دلیل فعالیت های صنفی فرزاد - به معنای متعارف و رایج در کانونهای صنفی ایران - که به دلیل فعالیتهای حقوق بشری او بوده است."
آقای عبداللهی در پاسخ به یادداشت من به طور خلاصه مرا به "مدعی اعدام معلمان به خاطر کار صنفی" (۵بار)٬ "دروغ گفتن درباره موضوع" (۳ بار)٬ "انحصارگرایی در دفاع از فرزاد و حمله به دیگران به خاطر دفاع متفاوت" (۴بار)٬ "کسب و کار سیاسی با پرونده فرزاد" (۳)٬ "تلاش در جهت سنگین کردن پرونده فرزاد"٬ "منغت بردن از اعدام فرزاد"٬ " مدیر پروژه بودن" و "همسویی با برخی گروههای سیاسی برون مرزی" متهم کرده است... خواندن دوباره یادداشتهای موصوف٬ برای خواننده اشکار میسازد که آقای عبداللهی به من افترا زدهاند.
ادامه مطلب
اینجا الان ساعت ۷ است و تا لحظه تحویل سال و شروع سال جدید٬ ۸ ساعتی باقی مانده است. این اولین تجربه نوروز و تحویل سال در غربت و دور از خانه است. برای من٬ نوروز یعنی تلاش برای آماده کردن مقدمات آتش شب نوروز و میهمانی بزرگ خانه مادرم و جمع شدن تمام خانواده با هم و تکرار این میهمانی ها هر روز در خانه یکی دیگر از اعضای خانواده در سیزده روز تعطیلات و لذت بردن از حضور و زیستن در کنار خانواده. نوروز برای من فرصتی است برای دیدن فامیل و دوستان دور و نزدیکی که در هر کجای ایران که باشند برای تعطیلات نوروز به خانه و شهر کوچک خویش بر می گردند. نوروز برای من یعنی "شنگ" و "ریواس" و "گیای به هار" و طبیعت زیبا. نوروز برای من یعنی قدم زدن در خیابانهای شلوغ شهر٬ پیاده روهای باریک و "فلکه هه لو" و دکه روزنامه فروشی ریحانی و مطبوعاتی شاهوردی و روزهای بی روزنامه و گپ زدن با دوستان. نوروز یعنی فرصتی برای تکرار هزارباره این ادعا که سرزمین من زیباترین دختران جهان را دارد. نوروز یعنی فرصتی هرچند کوتاه برای فراموش کردن تمام مصیبت هایمان٬ نوروز یعنی فرصتی برای امید بستن٬ امیدوار شدن و امیدوار ماندن.
اینک اما و اینجا٬ نوروز...
نوروز و فرا رسیدن سال نو را به همه دوستان شادباش می گویم و بیش و پیش از همه به زندانیان سیاسی و عقیدتی و خانواده های ایشان که آمدن سال تازه را با امید آزادی و حضور دوباره عزیزانشان در جمع خانواده جشن می گیرند. و اما نمی دانم این نوروز را به خانواده "امید رضا میر صیافی" تبریک باید گفت یا تسلیت...
روایت ستمی که بر فرزاد روا داشتهاند و سیاستی که موجب میشود هر از چندگاهی دشنهای تازه بر جانش زنند و با خدعهای تازه روانش را بیازارند٬ انور حسینپناهی و ارسلان اولیایی و "دهها" و بلکه "صدها"ی دیگر و تکرار هزارباره رنجی که بر این مردمان میرود٬ نوشتنی میطلبد دوصد چندان٬ و دریغ از فراغتی برای نوشتن و دریغ افزونتر برای دوستانی که قلم توانا و وقت عزیز خویش و مخاطبانشان را صرف... بگذریم . حاشیهای بر یک ادعا٬ اما برای من فرصتی دوباره برای پرداختن به موضوع فرزاد است.
آقای شیرزاد عبداللهی کامنتی خصوصی برای من گذاشته بود که ادبیات نامناسبی داشت و من مطمئن نبودم اساسا پاسخ دادن به آن واکنش مناسبی باشد یا نه؟ و البته تصور من این بود که آقای عبداللهی به زعم خویش تذکری درست (و به باور من نادرست) به من دادهاند و چون کامنت را خصوصی ارسال کردهاند مایل به انتشار و پاسخ به آن در فضای عمومی نیستند. در آن مقطع بحثی هم مطرح بود دال بر اینکه با سکوت درباره موضوع فرزاد امکانی برای ماموران جدید پرونده فراهم شود تا پرونده را سریع به نتیجه مطلوب برسانند. البته عدم موافقت رئیس قوه قضائیه با اعاده دادرسی و تداوم فشارها بر فرزاد نشان داد که مشکل٬ فریاد دادخواهی ما نیست...
ادامه مطلب
تحولی شگرف در پرونده فرزاد کمانگر ایجاد شده است که آزادی او را در روزهای آینده کاملا محتمل میسازد. بنا بر اظهارات آقای خلیل بهرامیان وکیل ایشان٬ وکیل فاسدی در پرونده اعمال نفوذ کرده و کوشیده فرزاد کمانگر را به جای متهم دیگری در همان پرونده قرار دهد. او هرچند موفق شده فرزاد را گناهکار معرفی کند اما موفق به نجات جان متهم اصلی نشده و نتوانسته او را از اعدام برهاند. این وکیل فاسد بابت اینکه بیگناهی را در پرونده ای که حکم اعدام برای متهم اصلی ان صادر شده است به جای متهم اصلی بنشاند٬ ۵۰ میلیون تومان دریافت کرده است. اکنون خانواده متهم اصلی با اعدام فرزندشان موضوع را افشا کردهاند و پرونده فرزاد با اطلاع رئیس قوه قضائیه و مدیریت تیم اطلاعاتی جدیدی در حال بررسی است و او باید به زودی ازاد شود.
این خبر هم بسیار خوب است و هم بسیار بد. این خبر بسیار خوب است چون ...
ادامه مطلب
اگر روزانه ها اسم مناسبی است برای نوشتن درباره اتفاقاتی که در طی روز با ان مواجه میشویم٬ حتما باید اتفاقاتی را که در طول شب آدمهای شب کار با ان مواجه میشوند شبانهها نامید! این یادداشت به یک مورد از ان شبانهها می پردازد.
۱- دختری نوجوان که به نظر سیزده چهارده ساله میآید حدود ساعت ۱۰شب پریشان و گریان وارد فروشگاه میشود. هوا بسیار سرد است و برف میبارد اما تنها لباس دخترک شلوارک و پیراهن نازکی است٬ او آشکارا میلرزد. دخترک بی توجه به چند مشتری که مقابل صندوق به صف شدهاند جلو میاید و در حالی که شیون میکند و وحشتزده به نظر میرسد درخواست تلفن میکند. گوشی موبایل را به او میدهم. در حال شمارهگیری با دیدن ماشینی که وارد پارگینگ فروشگاه میشود شیونش بیشتر شده و درحالی که التماس میکند منکر حضورش در فروشگاه شویم به انتهای فروشگاه رفته و پشت یکی از قفسهها چمباته میزند. میپرسم از ترس چه کسی مخفی شده است؟ بریده و با ترس و لرز میگوید: مادرم...
ادامه مطلب
اشاره : درباره بحث (به بیان بهتر درگیری کلامی) مابین کانونهای صنفی از یک طرف و آقای شیرزاد عبداللهی از طرف دیگر حول مبحث سیاست و امر صنفی یادداشتی نوشته بودم که به دلایلی انتشار آن به تعویق افتاد و مطمئن هم نیستم که اکنون زمان مناسبی برای انتشار باشد. مقدمه آن یادداشت اما هنوز موضوعیت دارد و متاسفانه به نظر نمیرسد به این زودیها هم چنین یادآوریهایی از موضوعیت بیفتد. آن مقدمه در پی میآید.
بحث سیاست و صنف و یادداشتهای تند و تیز طرفین مباحثه در وبلاگهای معلمان و کانونها از اهمیت زیادی برخوردار است. ماهیت حرکت صنفی٬ امر سیاسی و رابطه نظری بین انها و تعامل یا تنافر آن دو در عرصه عمل از ابعاد مهم این مبحث هستند و در مرکز بحث قرار میگیرند . روشن شدن ابعاد موضوع در پرتو یک دیالوگ جدی کمک میکند تا تحلیل وضعیت فعلی بر مبنای یک پایه تئوریک٬ کاستیها و فرصتها و محدودیتهای کانونها در عرصه عمل را اشکار کند. در چنین فضایی میتوان گامهای اولیه را برای طراحی استراتژی بلند مدت کانونهای صنفی برداشت و با طراحی تاکتیکهای متناسب٬ هزینه ها و دستاوردها را تا حد ممکن مدیریت کرد. آیا یادداشتهای منتشره در این خصوص در وبلاگهای فوقالذکر به نتایج مثبت بالا ختم خواهد شد؟...
ادامه مطلب
ماموران زندان اوین دوشنبه شب ۴ آذر فرزاد کمانگر را از سلول خود در بند ۲۰۹ زندان به بند دیگری منتقل میکنند. قرار است اجرای احکام زندان اوین سحرگاه چهارشنبه حکم اعدام تعدادی از محکومین به اعدام را اجرا کند. ماموران منتقل کننده فرزاد نیز در حین انتقال توام با ضرب و شتم او با گفتن کلماتی همچون "شهید" به شیوهای تمسخرآمیز فرزاد را خطاب قرار داده و به عمد همسلولیهای او را که روز بعد از آن با خانوادههای خود ملاقات دارند از قصد احتمالی مسئولین زندان برای اجرای حکم اعدام فرزاد آگاه میکنند. هدف تست کردن واکنش افکار عمومی به شنیدن خبر "احتمال اجرای حکم اعدام فرزاد کمانگر" است. خبر سریعا منتشر شده و زنجیره واکنشهایی را به دنبال دارد: بروز درگیریهای پراکنده در شهر کامیاران بین مردم و نیروهای امنیتی٬ اعلام تصمیم کاروان حجاج اعزامی از این شهرستان دال بر انصراف از تشرف به حج در این شرایط و موج گسترده واکنش منفی افراد و سازمانهای مختلف به این احتمال تلخ. اجازه ملاقات وکیل فرزاد با او٬ تماس تلفنی با خانواده و انتقال دوباره فرزاد به بند ۲۰۹ و ...
ادامه مطلب
حکایت این روزهای من٬ آرزوی نوشتن است و دریغ از فراغتی و فرصتی برای نوشتن... این البته آیه یاس نیست که حدیث استجابت دعای خیر دوستان است! " تو که اینجا عملا در مرخصی دائمی به سر میبری! هروقت بخواهی میآیی و هر وقت بخواهی میروی. انشاالله در غربت معنی کار کردن را درک میکنی و ... " جای دوستان خالی که مستجاب الدعوه شدند! کار میکنم و البته با این وضعیتی که من کار میکنم هر روز کاریم را میتوان به حساب دو هفته بدهی گذاشت . با این اوصاف ۱۵ سال بدهی آسان کاری و یا به قول اخوی٬ "بیکاری" را میتوان در یکسال صاف کرد. البته من دارم تخفیف کلی میدهم چون بنا بر امار (کدام آمار؟) ساعت مفید کار اداری در ایران کمتر از یک ساعت در روز است و من هم در سالهای مشاوره (و نه تدریس) کارم یکجورهایی و بلکه همه جوره! اداری بود. اما من اکنون و در این ولایت ۱۰ ساعت دقیق و چیزی هم بیشتر در روز (دقیقا روز در ایران حالا گیرم اینجا شب باشد!) کار میکنم. البته کلا کار کردن در اینجا "زیادی و بدجوری کار کردن" است. به هر حال قرض من به زودی صاف میشود. لذا از دوستان عزیز مستجاب الدعوه دعوت ( صنعت جناس را خوب آمدم؟) میکنم از دعاهای خوب و ترجیحا نان و آبدار دریغ نکنند٬ حیف است حالا که دعای شرشان بر سر مبارکمان همه رقمه آوار شده از دعای خیرشان محروم شویم٬ بلکه اجابت شد!
پ ن ۱: به بحث سیاست و فعالیت صنفی در پست بعدی اشاره کوتاهی خواهم کرد. چند خطی نوشتهام که فردا (کی؟) آن را منتشر میکنم.
پ ن ۲: از دوستان بزرگواری که علیرغم رکود یک ونیم ماهه وبلاگ از سرزدن و ابراز لطف دریغ نکردند٬ سپاسگذارم .
خانم "یاروس" با ذوق زدگی آشکاری وارد کلاس شد. او مدرس زبان انگلیسی در کالج سیلوانیا یکی از کالجهای وابسته به دانشگاه ایالتی پورتلند است. او منتظر نماند تا کسی از او دلیل این خوشحالیاش را بپرسد. "من به عنوان معلم زبان انگلیسی در مقطع ابتدایی پذیرفته شدهام." معلمی در دبستان و این همه شوق؟ خانم یاروس توضیح داد که او دو سال پیش در یک دوره یکساله "مهارتهای آموزش به کودکان" شرکت کرده و پس از پایان دوره تقاضای خود را برای معلم شدن تقدیم کرده است و اینک پس از یکسال با تقاضای او موافقت شده است. او ادامه داد که "سورپرایز" شده چون چندان به پذیرفته شدن امیدوار نبوده است. توضیح اینکه برای معلم شدن در ایالات متحده علاوه بر تحصیلات دانشگاهی٬ گذراندن دوره صلاحیت تدریس نیز ضروری است. معلمان در اینجا اکثرا دارای درجه تحصیلی دکترا و کارشناسی ارشد هستند.
خانم "یاروس" مدرس و همکار رسمی کالج سیلوانیا است٬ او فارغ التحصیل کارشناسی ارشد آموزش زبان انگلیسی است کار راحتی دارد و حقوق خوبی هم دریافت می کند. با توجه به اینکه کار او از منظر حرفه ای در دبستان...
ادامه مطلب
۱
"یک چند به کودکی به استاد شدیم یکچند ز استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو ما را چه رسید از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم"
از سال ۱۳۵۷ عادت کرده بودم که هر پائیز اول مهر به کلاس بروم. این کلاس رفتنها از بازیگوشی در کودکستان شروع شد و اگر چه با اسمهای مختلف و با نقشهای متفاوت اما همچنان بازیگوشانه در مقاطع دیگر ادامه یافت. ۳۰ سال بیوقفه و بدون تغییر پائیز را به شیوهای خاص ادراک کردن٬ زمان کوتاهی برای تثبیت یک عادت نیست. من به این عادت خو گرفته بودم و همین خو گرفتن آن را به مثابه جزیی از وجود من درآورده بود . جزیی که هیچگاه به لحظه فقدان آن نمیاندیشی چون گمان میبری این نه عادتی موقتی و عرضی٬ که دائمی و ذاتی توست. اینک من ماندهام و فقدان جزیی از وجودم که دیگر همراه من نیست.
۲
فکر میکنم بازنشستهگان حسی مشابه این را داشته باشند. کاش از آقای مرادپور پرسیده بودم. بازنشستگی پیش از موعد چطور؟ اما من بازنشست نشدهام٬ من بلاتکلیفم. قبل از آمدن تلاش زیادی کردم تا اداره آموزش و پرورش کردستان را برای بازخریدی سنوات خدمتیم مجاب کنم٬ اما ناکام ماندم. سپس برای اخذ مرخصی بدون حقوق اقدام کردم اما با آن هم موافقت نشد. میدانستم که بلاتکلیفی مرا آزار خواهد داد٬ اما تلاشهایم برای روشن شدن وضعیتم تا زمانی که در ایران بودم و پس از آن هم تلاش دوستانم در این رابطه به لطف از ما بهتران ناکام ماند. آنچه از آن میترسیدم به سرم آمد٬ بلاتکلیف شدم. من هنوز معلمم و اینک آغاز پائیز است٬ اما من ماندهام بدون ابلاغ٬ بدون مدرسه٬ بدون دانشآموز٬ بدون همکار و بدون اتاق دفتر و بهانه ای برای یک بحث داغ و یا حتی روایت هزارباره رانندگی "مامه حسین" و چای داغ را با ولع خوردن.
۳
"در غرب هیچ خبری نیست" نه بحثی از بیانیه ی تازه شورای هماهنگی٬ نه روز جهانی معلم٬ نه بازی انتخابات و نه فاجعه در خطر بودن جان ۸۲ زندانی سیاسی و مدنی در اعتصاب کورد و ... نه اینجا هیچ خبری نیست.
البته هنوز پائیز شروع نشده است... من نه ابلاغ گرفتهام و نه حتی به مدرسه رفتهام. اگر پائیز بیاید من در مدرسه همه این بحثها را با دوستان و همکارنم مطرح خواهم کرد. آری حتما این کار را خواهم کرد.
من هنوز منتظر شروع پائیز و ماه مهر هستم . در اینجا و برای من نه مهر شروع شده است و نه پائیز آمده است... اگر این تابستان طولانی را پایانی باشد...
اشاره: اعلام نتایج آزمون سراسری و در پی آن اعتراضات گسترده داوطلبان به نتایج و سپس اعلام رسمی سیاست بومیگزینی دانشجو در پی ابلاغ مصوبهای توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی در مرداد ماه سال جاری٬ این سوال را به ذهن میآورد که این مصوبه چرا ابلاغ شده است و چرا در اجرایی کردن آن تا این حد تعجیل کردهاند؟ زیرا هرچند از اجرای ۵۹ درصدی و در جایی دیگر ۶۵ درصدی این سیاست سخن گفتهاند٬ در عمل گزینش بومی یا همان استانی در مورد درصد بیشتری از داوطلبان اعمال شده است. به نظر میرسد تناقض در آمار ارائه شده در این باره ناشی از تلاشی ناشیانه و ناموفق برای پنهان کردن دلایل و انگیزههای اتخاذ این سیاست است.
من در این یادداشت میکوشم ضمن اشارهای کوتاه به سیاست حمایتی از گروههای کمتر برخوردار (سیاست تبعیض مثبت) به عنوان سیاستی که منجر به سهمیه بندی مناطق در آزمون سراسری در سالهای پس از بازگشایی دانشگاه شد٬ به سیر تحول این سیاست در سالهای برگزاری آزمون سراسری پرداخته و با نشان دادن ناکارایی آن در سالهای دهه ۷۰ و ۸۰ شمسی دلایل سیاسی تداوم ان را برجسته کنم. در ادامه نیز به مصوبه اخیر بومیگزینی پرداخته و به دلایل صدور آن و اجرای غیر کارشناسی و عجولانه آن خواهم پرداخت.
ادامه مطلب
در بیستمین سالگرد قتلعام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ ضرورت پرداختن به این موضوع هر روز بیشتر میشود. اعدام سازماندهی شده نزدیک به ۵۰۰۰ هزار زندانی سیاسی که پیش از این در دادگاههای انقلاب احکام زندان دریافت کرده و در حال گذراندن دوران محکومیت خود بودند و تعدادی از آنان نیز دوره محکومیت خود را سپری کرده و در انتظار آزادی بودند٬ یکی از عجیبترین و غیر معمولترین شیوههای انتقامگیری یک نظام سیاسی از مخالفین خود است.
قتل مخالفان سیاسی توسط حکومتها در دنیا البته سابقه دارد اما اینکه یک حکومت انقلابی نهادهای مستقر خود را دور بزند و محکومینی را که قبلا مجازات کرده دوباره و این بار به اشد مجازات محکوم کند٬ اتفاقی بیسابقه است. این موضوع زمانی اهمیت دوچندان مییابد که بدانیم اعدام دسته جمعی این زندانیان زمانی انجام میپذیرد که نه اعتراض٬ اعتصاب و شورشی در درون زندان در جریان است و نه به هواخواهی از آنان اعتراض و یا جریانی در بیرون زندان شکل گرفته است. زندانیانی به واقع و به معنی دقیق کلمه بیگناه و بیدفاع٬ زیرا این زندانیان پیش از این به اتهام ارتکاب جرایمی (از دید انقلابیون) محاکمه شده و در حال دیدن مجازات هستند و اکنون اتهام دیگری بر آنان وارد نیست و بیگناهند و البته هیچ متهمی را هم نمیتوان به اتهامی واحد دوبار محاکمه و مجازات کرد.
شکل این محاکمه جدید نیز خود بیسابقه است: پرسیدن یک سوال از قربانی و پاسخ همان یک سوال را مبنای اخذ تصمیم درباره جان او قرار دادن و مخفی کردن دلیل این سوال و جواب از زندانی و حتی گمراه کردن آنان٬ نشان از ارادهای ناب برای کشتن به هر قیمتی است.
من در این مقاله میکوشم این قتلعام بیسابقه را در پیوند با ماهیت ایدئولوژیک نظام سیاسی و از رهگذر تبین تداوم فجایع مشابه در تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی تحلیل کنم و سپس به مسئولیت اخلاقی خویش در رابطه با این موضوع اشارهای بکنم.
ادامه مطلب
در شرایطی دشوار و با اخبار تلخی که هر ساعت به ما میرسد٬ میتوان و باید برای امیدوار زیستن به هر بهانه کوچکی دلخوش بود...
... فرزاد کمانگر با این اعتقاد که جرمی مرتکب نشده است و علی رغم اینکه خطر فوری اعدام جانش را تهدید میکند از درخواست عفو خودداری کرده است. اما انچه نوشتن این سطور را اکنون واجب گردانید٬ اعلام هرچند با تاخیر "تغییر آییننامه عفو و بخشودگی" توسط سخنگوی قوه قضائیه بود. در گزارش جمشیدی دو نکته بسیار مهم وجود داشت :
... در آئیننامه جدید تصریح شده است که ... شخص محكوم شده و خانواده و بستگان محكوم حق درخواست عفو را دارند." این بدان معناست که مادر یا یکی از برادارن و یا دیگر اعضای خانواده فرزاد میتوانند بدون نیاز به جلب رضایت فرزاد برای او درخواست عفو کنند. من با مادر فرزاد تماس گرفتم و موضوع را برای او تشریح کردم.
... اینک نیز از تمام دوستانی که امکان تماس و گفتگو با خانواده فرزاد و یا وکیل ایشان دارند دعوت میکنم که صرف نظر از نگاهی که به موضوع دارند٬ اگر حکم اعدام را برای فرزاد ناعادلانه میدانند با خانواده و وکیل فرزاد تماس گرفته وانان را به اقدام فوری در این خصوص دعوت کنند...
پ.ن: کارشناسان مطلع پرونده فرزاد کمانگر در وزارت اطلاعات در جلسه شفاف سازی! به صراحت جرم فرزاد را عضویت در پژاک اعلام میکنند. از طرف دیگر جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه جرم فرزاد را به روشنی عضویت در پ.ک.ک اعلام میکنند. سوال این است که چه کسی راست میگوید؟
۱- کارشناسان مطلع وزارت اطلاعات راست میگویند.
۲- جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه راست میگوید...
ادامه مطلب
اصولا سری را که درد نمیکند دستمال نمیبندند٬ آدم های زیرک چیزی نمینویسند و البته چیزی نمیخوانند تا برای انتخاب بخشهای زائد آن به رساله راهنما نیاز داشته باشند. لذا حدالامکان خود را با اتکا به دانش ذاتی و خدادادیتان از خواندن و از آن بدتر نوشتن بینیاز کنید. از اظهار فضل و ادعای آگاهی و دانش درباره همه امور غافل نباشید...
برای آسان کردن کار٬ مهمترین واژههای کاربردی که دانستن آنها بسیار مفید میباشد و در هر موقعیتی دانش بیبدیل شما را به رخ مخاطب میکشد در ادامه میآید. توجه داشته باشید که واژههای پیشنهادی کارکرد دوگانه داشته و بسته به تمایل شما و البته جهت باد٬ میتوانند هم حامل بار مثبت و هم بار منفی باشند...اگر شما میخواهید کسی را یا تفکری را تخطئه کنید و آنها را افراطی٬ مرتجع یا فریب خورده نشان دهید٬ کافی است به طرف بگویید: مارکسیست و یا حتی مارکسیسم! توصیه میشود برای ادای این واژه با این هدف خاص بر روی حرف "س" دوم تاکید زیادی کرده و آن را تا میتوانید کشیده تلفظ کنید به طوری که هنگام ادای کلمه بتوان دندانهایتان را به آسانی شمرد...
اگر میخواهید ژست لیبرالی گرفته و مخالفانتان را انسانهایی مرتجع و ضد آزادی نشان دهید٬ با حرارت درباره آزادی حرف بزنید. این حرارت باید در حدی باشد که فرصت اظهارنظر را از دیگران سلب کند. از مضرات دیکتاتوری سخن بگویید و تا میتوانید از فرصتهای بینظیری که دیکتاتوری در اختیار انسانهای حراف بیعمل قرار میدهد استفاده کنید...
ادامه مطلب
