یک فرضیه هم این میتواند باشد که مسئولین زندان اوین خودسرانه و تنها برای درهم شکستن روحیه فرزاد٬ تحت تاثیر قرار دادن همبندیهایش و مهمتر از همه البته٬ ارضای شهوت قدرت نمایی خود٬ این نمایش زشت را اجرا کرده باشند. میتوان فرضهای بسیار دیگری هم ارائه داد اما در این واقعیت که قدرت به عریانترین شیوه ممکن مشتاق جلوه نمایی بوده و تنها هراس از هزینههای پیشبینی نشده گاه جلودار آن میشود٬ تغییری ایجاد نمیکند.
اگر هنوز امیدی به حاکمیت قانون و ملاحظه اخلاق در این سرزمین وجود داشته باشد و مسئولی را پروای قانون و اخلاق باشد٬ باید پرسید آزار و شکنجه روحی زندانی بیدفاع و خانواده دردمند او چه معنی میتواند داشته باشد جز سادیسم قدرت غیر پاسخگو؟
آقایان مسئول! ما قدرت و عطش سیری ناپذیر شما را برای اعمال قدرت باور کردهایم. آن را با گوشت و استخوان خود لمس کردهایم. آثار آن بر روح و جان ما سایه افکنده است. در هراس دائمی زیستن و بیهیچ امیدی چشم انتظار به در دوختن حکایت این سالهای ماست. باور کنید برای یاداوری قدرتتان و برای تثبیت هزارباره آن به کشتن انسانی دیگر نیازی نیست. حضور شما و در کنار شما روزگار را به سر بردن خود بهترین یاداور اکنون ما و همیشه شماست.
آقایان آنکه شما کمر همت به کشتنش بستهاید٬ ۱۲ سال از بهترین سالهای زندگیش را وقف آموزش و پرورش فرزندان این خاک کرده است. شاگردان او همچون ما و شما میبینند آنچه را که ناحق بر او روا داشتهاید. فردایی که در پی خواهد آمد نه چون امروز ما٬ و کودکانی که امروز روحشان آزرده میشود٬ نه چون دیروز ما خواهند بود.
آقایان دست نگه دارید٬ حتما فردایی هم هست.
