اگر روزانه ها اسم مناسبی است برای نوشتن درباره اتفاقاتی که در طی روز با ان مواجه میشویم٬ حتما باید اتفاقاتی را که در طول شب آدمهای شب کار با ان مواجه میشوند شبانهها نامید! این یادداشت به یک مورد از ان شبانهها می پردازد.
۱- دختری نوجوان که به نظر سیزده چهارده ساله میآید حدود ساعت ۱۰شب پریشان و گریان وارد فروشگاه میشود. هوا بسیار سرد است و برف میبارد اما تنها لباس دخترک شلوارک و پیراهن نازکی است٬ او آشکارا میلرزد. دخترک بی توجه به چند مشتری که مقابل صندوق به صف شدهاند جلو میاید و در حالی که شیون میکند و وحشتزده به نظر میرسد درخواست تلفن میکند. گوشی موبایل را به او میدهم. در حال شمارهگیری با دیدن ماشینی که وارد پارگینگ فروشگاه میشود شیونش بیشتر شده و درحالی که التماس میکند منکر حضورش در فروشگاه شویم به انتهای فروشگاه رفته و پشت یکی از قفسهها چمباته میزند. میپرسم از ترس چه کسی مخفی شده است؟ بریده و با ترس و لرز میگوید: مادرم. وقتی مطمئن میشود ماشین مورد نظر را اشتباه گرفته است شیونش را از سر میگیرد. موفق به تماس تلفنی نمیشود و دوباره در گوشهای چمباته میزند. به او میگویم بهتر است با پلیس تماس بگیرد. پس از اینکه کمی آرام میشود دوباره تلفن را از من میگیرد و با پلیس تماس میگیرد. پلیس میآید و دخترک سوار ماشین پلیس شده و میرود.
پیشبینی ادامه ماجرا چندان مشکل نیست. یافتن نشانه ای دال بر اعمال خشونت بر دختر نوجوان توسط پلیس و حتی فراتر از آن٬ صرف ادعا و اصرار دخترک مبنی بر اعمال خشونت بر او توسط مادرش٬ موجب میشود دختر به خانه امنی منتقل شود تا با کسب اجازه از دادگاه به یکی از خانوادههایی که اجازه نگهداری از این کودکان را دارند سپرده شود. مادر خطاکار هم بازداشت شده و معمولا به چند سال زندان محکوم میشود. قوانین سختگیرانهای برای حمایت از کودکان (زیر ۱۸سال) در این کشور وجود دارد و از آن جمله ممنوعیت تنبیه بدنی کودکان توسط والدین آنهاست. البته ربودن و قتل کودکان هم زیاد اتفاق میافتد ولی حمایت قانونی از کودکان در حد بسیار مطلوبی است و اعمال خشونت بر آنان توسط هر کسی که باشد جرم سنگینی تلقی شده و با مجازتهای سختی مواجه خواهد شد.
پ ن: یکی از مشکلات بزرگ مدافعان حقوق کودکان در ایران در ارتباط با تضیع حقوق کودکان خلا قانونی در این رابطه است. قانون به صراحت اعمال خشونت بر کودکان را توسط والدین ممنوع نکرده است و اعمال خشونت بر کودکان معادل تربیت کردن کودکان تلقی میشود. اعمال خشونت بر کودکان توسط پدر٬ مادر٬ برادر بزرگتر و حتی در خانوادههای سنتیتر توسط عمو و دایی امری عادی تلقی شده و اعتراض به ان همچون دخالت در حوزه خصوصی تلقی شده و با واکنشهای غیر معمول مواجه میشود. همه ما با عبارت "بچه خودمه اختیارش رو دارم" زیاد برخورد کردهایم. این گزاره فرزند ادم را در حد وسایل شخصی تقلیل داده و راه هرگونه برخور با ان را باز میگذارد. به عنوان یک معلم در ایران با موارد بسیاری از آزار کودکان توسط والدین و اعمال خشونت افراطی بر آنان مواجه بودهام و عملا هم نتوانستهام هیچ کاری برای دانشآموزان آسیب دیدهام انجام دهم. پلیس و مسئولین قضایی هم این نوع از اعمال خشونت را نادیده گرفته و ان را در زمره اختلافات و مسائل بیاهمیت خانوادگی تلقی میکنند. در مورد کودکان دختر این مشکلات مضاعف بوده و دامنه وسیعتری مییابد. اعمال خشونت عریان بر دختران نوجوان به بهانه حفظ آبروی خانواده٬ امری رایج بوده و آسیبهای بلندمدت روحی و شخصیتی ناشی از آن تا پایان عمر با آنان میماند. هرچند این مشکل اساسا معضلی فرهنگی است که رفع آن به کار فرهنگی بلندمدت نیاز دارد اما در کنار آن تلاش برای تدوین قانون جامعی در ایران برای حمایت از حقوق کودکان و از آن جمله ممنوعیت اعمال هرگونه خشونت بر آنان توسط والدین و مربیان٬ یک ضرورت است که تاخیر در آن با هیچ بهانهای موجه نمیباشد.
