با عجله نوشتن معمولا کار دست نویسنده میدهد. گاهی این عجله که با شوق بیان حقایق مهم و افشای رازهای بزرگ همراه است٬ چنان نویسنده را هیجان زده میکند که حاصل قلم در فردای این "تب هذیانی گرم" عرق سرد شرم بر پیشانی او میآورد. این فرازهایی از دو یادداشت جناب آقای شیرزاد عبداللهی معلم٬ روزنامه نگار و کارشناس مسائل آموزش و پرورش درباره کانون صنفی معلمان است:
" تعداد مدارسی که در سراسر کشور مطابق اطلاعیه کانون هر سه بند اعتصاب را اجرا کردند شاید به ده مدرسه نرسید..."
" این گروه برای ادامه بقای خود نیاز به فضای بحرانی دارند..."
" یکی از این آقایان با تاسف گفته بود که ما انتظار برخورد سنگین امنیتی داشتیم..."
"این نگرانی وجود دارد که این گروه که با فراخوان اعتصاب نتوانست به هدف خود که ورود دستگاه امنیتی و انتظامی به ماجرا و امنیتی کردن فضای آموزش وپرورش در آستانه انتخابات بود دست یابد، از فضای موجود سوء استفاده کرده و دامنه تحریکات خود را گسترش دهند..." "آقای رسول. ب که رفتارهای نامتعادل او برای معلمان اسلام شهر شناخته شده است در وبلاگ شخصی خود با عنوان معلمان 2 ، ضمن درج اخبار دروغ و هیجان انگیز..."
"باز گذاشتن میدان برای این گروه یک برنامه حساب شده برای ریشه کن کردن فعالیت های سیاسی از محیط های آموزشی و معرفی فعالان صنفی به عنوان عناصری آنارشیست و هرج ومرج طلب است..."
" هیچ دولتی در ایران حاکمیت دو گانه وزارتخانه وکانون صنفی بر آموزش وپرورش را نمیپذیرد..."
" نقشی که دوستان برای خود تعریف کرده اند نقش یک گروه فشار بی مسئولیت و زورگو است..."
" به او ( باغانی) گفتم مسیر شما غلط است و دارید تبدیل به گروهک می شوید..."
"واقعیت این است که کانون در طبقه بندی های رایج کشور به فهرست گروهکها منتقل شده است..."
" اعلام این اعتصاب تیر خلاصی است بر مغز کانون صنفی معلمان تهران . اعلام اعتصاب و تهدیدات نهفته در اطلاعیه پایان مشروعیت کانون در مدارس جمهوری اسلامی است. خیلی ساده کانونی که می توانست در مدرسه فعالیت کند از این به بعد نخواهد توانست..."
"کانونهای شهرستانها و طیف صنفی کانون تهران خود را از این ماجرا جویی بی نتیجه و سیاسی- انتخاباتی دور نگهداشته اند..."
"پس شرافت معلمی شما کجا رفته است ؟بیانیه با وجدان و روحیه معلمی در تضاد بود..."
گروه اول که معرف یک اسم آشنا نیز هست از آن قرائتی همدلانه به دست میدهند و جهتگیریهای نوشته را موافق مییابند. آقای نهضت یار پیشین کانون که عشق خدمت! او را به ملازمت و مشاورت استاد (به قول خود ایشان) فرشیدی وزیر معزول و بسیار موفق آموزش و پرورش کشاند از مرگ کانون و پایان آن خبر می دهد و با نویسنده همراهی میکند.
گروه دوم که به ضرورت و یا عادتی ناپسند همه نامهای مستعار دارند متن را موافق نمییابند و جز یکی دو مورد استثنا٬ به خالق متن ارجاع داده و وابستگی ندیده او را به نهادهای امنیتی فریاد میکنند. به باور من موافقانی همچون آقای نهضت با توجه به زاویه دید و نقطه عزیمت نادرستی که اتخاذ کردهاند به نامعتبر سازی نگاه حاکم بر متن یاری میرسانند و مخالفان مستعار نویس با اتهامات بیپایه و اساسی که به نویسنده وارد میکنند به حجیت نگاه او یاری کاذبی میرسانند. اینکه هر که را که مخالف جریان عمومی که ما به آن دل بستهایم باشد مزدور و خائن و ... بخوانیم تنها حاکی از عصبانیت غیرموجه ماست و جسارتا نشانهای از بی منطقی.
میتوان با توسل به روش تحلیل محتوا٬ گزارهها و ادعاهای عبداللهی را بازخوانی کرد و نتایج نظری و عملی حاصل از نگاه نویسنده را برآورد کرد و همراهی ناگزیر و حتی تصادفی آن را با نگاه امنیتی غالب در ایران نشان داد. ناگزیری که از آن گریز هست و تصادفی که قابل اجتناب است. اما این بدان معنی نیست که عبداللهی لزوما به تعبیر رایج "اطلاعاتی" است. اهانتهای دیگری نیز که به ایشان وارد میشود از این قبیل هستند و تنها موجب شده ایشان با ادبیات مشابه با منتقدان برخورد کرده و به گسترش ادبیات غیر فرهنگی و ناشایست در وبلاگ معلمان دامن بزنند.
به عنوان مقدمه میتوان به برخی از اشتباهات روشی در دو یادداشت موصوف آقای عبداللهی اشاره کرد. در یادداشتهای متعدد انتقادی عبداللهی درباره کانون صنفی و فعالان صنفی استناد به آمارها و نقل قولهای بدون مرجع و منبع و مقدمات غلطی که از ارائه تعاریف دلبخواهی از مفاهیم پایه حاصل میشود به وفور دیده میشود. چند صفحه مطلب نوشته میشود اما دریغ از یک ارجاع به اساسنامه کانون یا منابع مکتوب دیگر که نوشته را مستند کند.
برای نمونه تعریف عبداللهی از اتحادیه (سندیکا) کاملا غیر علمی و غیر تاریخی بوده و با هیچ کدام از تعاریف معتبر در این باره همخوانی ندارد. عبداللهی با همین تعریف خودساخته به نقد عملکرد کانونیها پرداخته و هر آنچه را موافق نمیبیند خارج از تعریف خود قرار داده و رد میکند. ایشان باید یک و تنها یک مدرک علمی یا رفرنس ارائه دهد که وظیفه سندیکا را ارائه راهکار بدیل میداند. سندیکا یا اتحادیه صنفی تنها و تنها منافع جمعی اعضا را در برابر دولت پیگیری و نمایندگی میکند. کانونهای معلمان در ایران اتحادیه های صنفی هستند نه گروه های مرجع روشنفکری و یا اتاق های فکر و نه احزاب سیاسی دارای برنامه های راهبردی. او به دلیل همین تعریف غلط٬ ایفای نقش کانون را در آ.پ به اعمال حاکمیت دوگانه در آ.پ تعبیر میکند و با هیجان اعلام میکند که هیچ دولتی در ایران این حاکمیت دوگانه را نمیپذیرد. ایشان البته از حاکمیت دوگانه همچون بیشتر اصطلاحات سیاسی که در یادداشتهایشان به کار میبرند تعبیر غلطی دارند و در کل به نظر میرسد که درک صحیحی از مفاهیم و اصطلاحات سیاسی ندارند.
تعریف ایشان از معلم هم به همین سیاق سلیقهای است. ایشان نه تعریف استاندارد جهانی و نه تعریف ایرانی معلم مندرج در اساسنامه آموزش و پرورش را نمیپذیرد و با تقلیل تعریف محتوایی و معطوف به هدف شغل و شان "معلم" به معنی لغوی "معلم" نتایج دلخواه خود را از آن استنباط میکند و مخالفان رای خویش را به باد انتقاد میگیرد. ایشان آگاهانه از این نکته بدیهی که برای پیشبرد یک بحث اصولی و معطوف به نتیجه باید بر سر تعاریف مفاهیم پایه٬ حداقلی از توافق وجود داشته باشد اجتناب کرده و با مشوش کردن فضای گفتگو در یک محیط معنایی مغشوش به تخطئه "دیگری" میپردازد. در بحثهایی که حول مساله "فرزاد کمانگر" درگرفت ایشان از همین آشفتگی معنایی سو استفاده کرده و با تحریک احساس مخاطب و گمانهزنی از درگیر شدن در یک گفتگوی منطقی و مدلل اجتناب کردند.
ایشان عمل اعتصاب را خلاف شرافت معلمی قلمداد میکنند. عمل اعتصاب همچون یک کنش مدنی و صنفی و البته در مواقعی سیاسی (دامنه و گروه مرجع) چرا عملی بر خلاف شرافت معلمی است؟ آیا تمام معلمانی که در سراسر جهان بسته به موقعیت اعتصاب میکنند فاقد شرافت معلمی هستند؟ آیا به رسمیت شناختن حق اعتصاب توسط مراجع رسمی در اکثر کشورهای جهان برای شاغلین و از جمله کارکنان بخش آموزش به معنی بیاطلاعی ایشان از شرافت معلمی است که نمیتواند با اعتصاب نسبتی داشته باشد. بدیهی است که از این مقدمات غلط٬ نتایج غلطی حاصل میشود که نظیر آن را در نوشتههای آقای عبداللهی و به خصوص دو یادداشت اخیر ایشان بسیار میتوان یافت.
تشکلهای صنفی معلمان کشور پیش از این نیز اعتصابهای موفقی را سازماندهی کردهاند و به فعالیتهای خود در مدارس تداوم دادهاند. اساسا اعتصاب یکی از شیوههای رایج اعتراضی در بیشتر کشورهای دنیاست و در هیچ یک از قوانین ایران نیز منع نشده است. مضافا اینکه الحاق ایران به برخی از کنوانسیونهای بینالمللی (که اعتصاب را عملی قانونی تلقی میکنند) که آن را در زمره قوانین داخلی درمیآورد عملا تاکید مضاعفی بر وجه قانونی کنش اعتصاب در ایران است . در آئیننامه تخلفات اداری آ.پ٬ اعتصاب به عنوان یک تخلف اداری ذکر شده است که البته این ادعا قانونی نیست. این آئیننامه در این مورد و موارد دیگری نیز با قانون اساسی و قوانین عادی تضاد دارد و از دو سال پیش لایحه اعتراضی برای لغو آن به دیوان عدالت اداری ارسال شده و در نوبت رسیدگی است.
آقای عبداللهی با نادیده گرفتن وجه قانونی موضوع و تجربه عملی موضوع در سالهای قبل و با قرائتی غیر قانونی و البته امنیتی٬ اعتصاب را غیرقانونی و البته کاملا سیاسی٬ معطوف به ایجاد فضای بحرانی و قائلان به آن را آنارشیست و هرج و مرج طلب میخواند. ایشان با شتابزدگی خبر از منع آتی فعالیتهای کانون در مدارس میدهند و ندای تیر خلاص را هم سر می دهند. تعریف ایشان از مفاهیم اعتصاب٬ آنارشیسم و عمل سیاسی٬ غیر علمی و کاملا عوامانه است. برای مثال٬ مراجعهای ساده به فرهنگ علوم سیاسی آشوری آشکار میکنند که آنارشیسم٬ هرج و مرج طلبی نیست و ایشان این ترادف را عینا از ادبیات عوامانه متاثر از گفتمان تاریخی سرکوب دولتی وام گرفتهاند.
از این شاخه به آن شاخه پریدن٬ حدس و گمان خویش را به عنوان دلیل ذکر کردن٬ نیت خوانی و نقل قولهای درگوشی همچون منبع استناد از دیگر اشتباهات رایج روشی در نگارش آقای عبداللهی است.
به عنوان نمونه٬ اینکه در مدرسهای که ۳ یا ۴ تن از اعضای هیات مدیره کانون صنفی معلمان تهران از سهامداران آن هستند از اعتصاب خبری نیست آیا ربطی به حقانیت یا درستی و نادرستی عمل اعتصاب دارد؟ آیا حقانیت کنش اعتصاب همچون عملی جمعی در حوزه عمومی به کیفیت بازتاب آن در یک فضای خاص و عمل فردی کنشگران در حوزه خصوصی منوط است؟ در یک بحث جدی نمیتوان به همین آسانی از حوزه عمومی به حوزه خصوصی نقب بزنیم و عملکرد افراد در حوزه خصوصی را ملاک درستی یا نادرستی تصمیماتشان در حوزه عمومی قرار دهیم. این شیوه استدلال٬ مصداق بارز زردنویسی است.
آقای عبداللهی برای تحریک غیر منطقی احساس مخاطب به نقل قولهایی استناد میکند که فاقد منبع هستند و سپس با استناد به همین نقل قولهای مشکوک٬ نیت خوانی کرده و در نهایت به شیوهای بدیع حکم صادر کرده و نتایج دلخواه خود را به دست میدهد. این ادعای غیر عقلانی که فعالین حوزه مدنی در ایران عاشق برخورد امنیتی و زندان رفتن هستند و میکوشند که بهانهای برای بازداشت خود به دست دهند٬ مستمسک نخنمای نهادهای امنیتی و قضایی و تریبونهای رسانهای آنان برای تخریب منتقدین و توجیه بازداشت و آزار آنان است. این شیوه استدلال و آسمان ریسمان بافتن را آقای عبداللهی از کجا عاریت گرفتهاند؟
عصبانیت و تلاش برای حذف دیگری به هر قیمتی٬ موجب میشود که آقای عبداللهی کانون صنفی معلمان ایران را (ایشان که مدعی نوشتن اساسنامه کانون و از موسسان آن هستند٬ آیا واقعا نمیدانند که تشکلی با نام "کانون صنفی معلمان تهران" وجود خارجی ندارد؟) که تعدادی از کانونهای استانی نیز با پروانه فعالیت آن و بر اساس اساسنامه آن شکل گرفتهاند و عملا و در عالم واقع یکی از چند سندیکای واقعا موجود و فعال در ایران است را "گروهگ" بخوانند. این ادبیات سخیف کیهانی که سرکوب و حذف دیگری را با استخدام واژههای امنیتی آغاز میکند و بهانه و زمینه نظری لازم را برای مراکز قدرت و دستگاه قضایی فراهم میکند چرا توسط یک معلم که مدعی تاسیس و نوشتن متن اساسنامه کانون نیز هست به کار برده میشود؟
جناب آقای عبداللهی اگاهانه و یا از سر جهل فراموش میکنند که کانون صنفی معلمان ایران تنها چند نفر عضو هیات مدیرهای نیست که مغضوب ایشان هستند بلکه تشکلی دارای شناسنامه و پروانه فعالیت از کمیسیون ماده ده قانون احزاب است که اعضای بیشماری در سراسر کشور دارد و تنها با حکم دادگاه صالحه پروانه فعالیت آن قابل لغو است. این که تشکلی شناسنامه دار را به چند نفر عضو هیات مدیره تقلیل دهیم و آن را گروهکی بخوانیم متشکل از مشتی آنارشیست که دنبال هرج ومرج هستند واقعا بدعتی بیشرمانه است. در حالی که در طول ۳۰ سال پس از انقلاب هزاران و بلکه دهها هزار نفر با اتهام واقعی و یا غیرواقعی انتساب به جریانهای سیاسی مخالفی که "گروهگ" خوانده شده و میشوند٬ اعدام شدهاند و یا با مجازتهای سنگینی مواجه شدهاند٬ شیرزاد عبداللهی به آسانی کانون صنفی معلمان تهران را "گروهک" میخواند و خبر از شلیک تیر خلاص به سر آن نیز میدهد.
" واقعیت این است که کانون در طبقه بندی های رایج کشور به فهرست گروهکها منتقل شده است."
معنی این جمله چیست؟ این اظهار نظر نامربوط حاوی گزاره مهم دیگری هم هست: "طبقهبندیهای رایج در کشور" این طبقه بندیهای رایج در کشور را چه کسی یا چه مرجعی تهیه می کند؟ چه کسانی به این طبقه بندیها دسترسی دارند؟ هدف از تهیه این فهرستهای طبقهبندی شده چیست و چه موقع عملیاتی میشوند؟ آقای عبداللهی چه اصراری دارد به گونهای بنویسد که انگار به اطلاعات محرمانه دسترسی دارد؟ حال که در واقع او به عنوان عنصری غیر اطلاعاتی به این طبقهبندیها (اگر در اساس وجود داشته باشند) دسترسی ندارد٬ این گونه اظهار نظرها چه معنی میتواند داشته باشد جز لجبازی کودکانه با کانون و تقلایی بیحاصل به امید به تعطیلی کشاندن کانونی که همان روزهای اول و با یک تلنگر نهادهای امنیتی به عبداللهی٬ از افتخار مدیریت ایشان محروم شد.
روش مسبوق به سابقه ایشان برای یاگیری و خوب و بد کردن دیگران و پس از مدت کوتاهی عوض کردن جای خوبها و بدها و توهین به شخصیت معلمانی که در تلاش برای احقاق حقوق جامعه معلمی هزینههای بسیاری هم متحمل شدهاند٬ در این یادداشت هم دیده میشود. جسارت ایشان به آقای بداقی چهره شناخته شده فرهنگی و یکی از اعضای هیات مدیره کانون معلمان که پیش از این اتفاق افتاده بود این بار با وارد کردن اتهام دروغگویی به این بزرگوار توام شده که مصداق بارز افترا است. ایشان که از نجابت همکاران سواستفاده میکنند٬ این بار پا را از این فراتر گذاشته و جمع آنان را گروه فشار بیمسئولیت و زورگو میخواند. در ادامه او از عدم همراهی کانون شهرستانها با این اعتصاب مینویسد که جدا از اینکه ادعایی کذب است٬ نشانهای از شروع تلاش عبداللهی برای القاء اختلاف در شورای هماهنگی است. نشانهای که البته به دلیل سوابق قضاوتهای و مستندات ایشان چندان جدی گرفته نمیشود.
پینوشت: اصرار آقای عبداللهی بر برخی از رفتارهای ناپسند مرا ناچار از تذکر نکتهای میکند. من پیشتر در پاسخ به کامنتی نوشته بودم که مشخص کردن "ip" کامپیوتری که کامنت مشخصی را ارسال میکند و "isp" آن دشوار نیست. در همان جا بدون ذکر نام از مخاطب مستعارم خواستم که با توجه به اینکه با نام واقعی خودش هم از همان آدرس برایم کامنت گذاشته است و با توجه به اینکه محذور امنیتی برای این مستعار نویسی وجود ندارد٬ دست از مستعار نویسی بردارد و یا اگر نمیخواهد ما دست مبارکش را رو کنیم٬ قدم رنجه فرموده و از سیستم دیگری استفاده کنند. اینک آقای عبداللهی در جواب کامنتی نوشته است: " من اگر کامنت بگذارم به اسم می گذارم ." این ادعا حقیقت ندارد. آقای عبداللهی بارها و بارها و با اسمهای مستعار برای من کامنت گذاشته و البته پس از تذکر جدی من به ایشان٬ این روند در وبلاگ من متوقف شد. دلیل این یادآوری را آقای عبداللهی به خوبی میدانند.
